ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

181

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

ابونا آدم عليه السلام قوله : فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ ، و ديگر جاى گفتست : مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ . خداى تعالى آدم را روز آدينه از گل بيافريد ، و بعد از آنك جان بمعدهء آدم رسيد [ خواست ] كه برخيزد نتوانست ، كه هنوز يك نيمه گل بود ، و خداى تعالى از آن گفت : وَ كانَ الْإِنْسانُ عَجُولًا ، پس از آدم آفريدن [ 1 ] حوا از پهلوى چپ آدم عليه السلام ، و آن سجدهء فرشتگان ويرا بفرمان ايزد تعالى و تمرّد ابليس عليه اللعنه ، و آنك آدم را بفريفت ، و خوشهء گندم خورد ، و آنك درافتاد كه : و عصى آدم ربّه فغوى . خداى تعالى ايشان را از بهشت بيرون افكند ، بدين عالم فانى ، و آدم بكوه سرانديب افتاد و آن را يود [ 2 ] خوانند ، و اشئن [ 3 ] نيز روايتست ، و در سير گويد آدم اكليلى از رياحين بهشت بر سر داشت باز [ 4 ] آن را به زمين هندوستان بپراكند تا چندان نباتهاء خوش بوى در آن كشور برست ، و حوا بجده افتاد ، و مار كه ابليس عليه اللعنه [ را ] ( 117 - آ ) در شكم گرفته بود ، و در بهشت برده ، آنجا افتاد كه زمين اصفهانست ، و ابليس بميسان [ 5 ] افتاد و بيرون از تاريخ گويند ابليس به ابله [ 6 ] افتاد ، و آدم را از آن آدم خوانند كه از اديم زمين بود ، و خاك را بلفظى از جملى عبرى [ 7 ] گويند ، و بلفظ عرب اندر [ آدم ] بلون اسمر بود يعنى گندمگون ، و آدم همان روز نيم روز آدينه از بهشت بيفتاد و پانصد سال در بهشت بود ، بسال اين جهان [ و ] نيمروز آن جهان چنانك قول ايزد تعالى است : وَ إِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ ، پس آدم عليه السلام متحير بماند و همى گريست بر گناه خود سالها ، تا خداى تعالى جبرييل را بفرستاد و توبهء آدم قبول كرد ، و او را بياموخت از هر چه از آن ناگزير باشد ، و قصهء آدم اندر ميانه

--> [ ( 1 ) ] اصل : پس آدم از آفريدن حوا . . [ ( 2 ) ] طبرى : بوذ ( حاشيه نوذ ) ( ج 1 ص 121 - 124 ) [ ( 3 ) ] ظ : و آسم طبرى : بوذ - دهناء - جبل و اسم عند واد يقال له بهيل ( نهيل ) بين الدهنج و المندل ( الدهنج و الصدل - الدهيج و المندل ) بلدين بارض الهند ( ج 1 ص 120 - 121 ) و ظ عبارت متن مصحف : و اسم است . [ ( 4 ) ] ظ : باد ، [ ( 5 ) ] اصل : سمنان طبرى : ميسان ( حاشيه : منهان ) ( 1 - ص 121 ) ميسان قسمتى است از اراضى ساحلي شط العرب بين بصره و خاك خوزستان حاليه . [ ( 6 ) ] اصل : اسلى طبرى : و قد قيل اهبطت الحيه بالبريه و ابليس بساحل بحر الابله ( ص 121 ) و درين كتاب هاآت غير ملفوظ را به شكل ياء نويسد - مانند : كى . كوفى ، جملى ، بجاى : كه ، كوفه ، جمله . [ ( 7 ) ] ظ : جمله غبرى . غبرى بمعنى غبار آلود